ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
265
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
نزديكان خود در بعضى از نعمتهاى الهى برتر و بالاتر مىبيند ، و هر گاه به مقام تسليم و رضا نرسيده باشد خواستار برابرى با او در آن است و كمبود و نقصان آن را دربارهء خود نمىپسندد . و چون نتواند به آن برسد بىاختيار طبعش مايل به زوال نعمت از او مىشود ، و هميشه در ناراحتى و پريشانى است تا او به مرتبهء وى تنزّل يابد و با وى مساوى شود . و اين حالت هر چند نقص است و نفس را از درجات مقرّبان فرود مىآورد و به انحطاط مىبرد ، خواه از مقاصد دنيا باشد يا دين ، لكن چون به سبب نيروى عقل و تقواى خود آن را ناپسند و مكروه شمرد و به مقتضاى آن عمل نكند ، ان شاء اللَّه مورد عفو قرار مىگيرد ، و همان ناخشنودى و كراهتى كه از اين صفت دارد كفّارهء آن است . از مجموع آنچه گفته شد معلوم مىشود كه براى حسد مذموم چهار مرتبه است : اول - اينكه دوست دارد كه نعمت از محسود بر طرف شود هر چند به وى منتقل نشود ، و اين زشتترين و ناپسنديده ترين مراتب حسد است . دوم - اينكه دوست دارد كه نعمت از دست ديگرى بيرون رود براى رغبت و تمايلى كه به آن دارد مانند خانهء معيّنى يا زن جميله اى كه مىخواهد از دست وى در رود و به دست او آيد . بر حرمت و مذمّت اين مرتبه از حسد قول خداى تعالى دلالت دارد كه مىفرمايد : « وَلا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ الله بِه بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ » 4 : 32 ( نساء ، 31 ) . « آنچه را كه خداوند به وسيلهء آن بعضى از شما را بر بعضى ديگر برترى داده آرزو مكنيد » . سوم - اينكه تمايل او به مثل آنچه ديگرى دارد باشد نه به خود آن ، امّا چون از رسيدن به آن ناتوان است دوست دارد كه از دست او نيز بيرون رود تا با يكديگر برابر باشند . و اگر بتواند ، در تلف كردن و زوال آن نعمت از دست وى مىكوشد . چهارم - مثل سوم است ، با اين تفاوت كه اگر در بر طرف ساختن آن نعمت قدرت هم داشته باشد نيرومندى عقل و دين او مانع مىشود كه در زايل كردن آن نعمت بكوشد و ليكن از زوال آن خشنود مىشود بدون اينكه از اين